قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4890
تاريخ الفي ( فارسى )
لشكر ايشان بودند ، آمده ملازمت كردند . و مال امان بر ايشان حواله شد ، اما از وضع و طرز ايشان مخالفت معلوم بود . بنابراين صاحبقران حكم كرد كه سلاح به عوض مال امان به قيمت گران بازيافت نمايند . و چون كمانى كهنه و شمشيرى شكسته به قيمت گران مىگرفتند ، هر سلاح كه در قلعه بود اهل آنجا فروختند . بعد از آن حكم شد كه چهل نفر از هندوان در سلك خدمتكاران هندوشاه « 1 » خازن درآيند . و بدين واسطه ايشان ياغى شده جمعى از مسلمانان را به قتل درآوردند و لشكريان متوجه قلعه شده در لحظه فتح كردند و تمامت . . . « 2 » به قتل آوردند . و يك قلعهء ديگر از ملك ديوراج بود و آن به جنگ نيز گرفته شد . القصه تا نواحى جمو « 3 » آمده آنچه ممكن بود از تاخت و تاراج و به قتل آوردن كفار به ابلغ وجوه به فعل آمد و قريهء بايله « 4 » را از ولايت جمو نيز گرفته اهالى آنجا به جنگل گريختند . و در اين وقت ايلچيان صاحبقران كه به كشمير رفته بودند ، آمده خبر آوردند كه حاكم كشمير « 5 » به موجب حكم به ملازمت روان شده بود ، در راه به او خبر رسيد كه امرا مقرر كردهاند كه هزار اسب و صد هزار اشرفى از كشمير نسق نموده به درگاه آورند و او بهسبب سرانجام آن معاودت نمود . آن حضرت فرمود كه امرا بر حاكم كشمير تكليف ما لا يطاق كردهاند ؛ چه كشمير گنجايش اين مبلغ ندارد و ايلچيان او را نوازش فرموده پيغام كرد كه « به هيچچيز مقيد نشده به كنار آب سند بعد از يك ماه حاضر شود . » و روز چهارشنبه نوزدهم به مقابل قصبهء جمو نزول واقع شد . و مردم جمو اموال و اسباب و زنان خود را به كوههاى دور فرستادند و خود مستعد جنگ به مواضع حصين كوه ايستاده بودند . و صاحبقران چون مشاهدهء آن زمين كرد ، حكم كرد كه قصبه را تاخت كرده متعرض كفار نشوند و چند قشون از مردم جلد كارگزيده در جنگل و كمينگاهها مهيا كرده رايات ظفر آيات روان شد . و چهار كروه رفته به كنار آب جناوه « 6 » نزول فرمود . و كفار چون دانستند كه صاحبقران گذشت ، از كوه پايين آمدند . و بهادران در كمين بودند . به وقت فرصت بيرون آمده گمراهان را در ميان گرفتند و راى جمو با پنجاه نفر بهدست مردم امير شيخ نور الدين گرفتار شد . او را زخمدار بهنظر مبارك آن حضرت درآوردند . بهموجب حكم زخم او را علاج كردند و به اسلام تكليف كرده خواهى نخواهى مسلمان شد و گوشت گاو خورده به خلعت و رعايت سرافراز شد . و شيخاكوكر كه حاكم لاهور بود ، به وقت توجه آن حضرت به هندوستان به ملازمت آمده بود ، رعايت يافته به نوعى كه هركه در ممالك هند خود را به او نسبت كرد از غارت و تاراج
--> ( 1 ) . ق : نندوشاه ؛ م ، ش : سيدوشاه . اصلاح از سعادتنامه . ( 2 ) . هر سه نسخه جاى يك كلمه بياض است . ( 3 ) . ق : حمو ( 4 ) . ق : تابله ؛ م ، ش : بىنقطه . اصلاح از ظفرنامه و روضة الصفا . ( 5 ) . شاه اسكندر . ( 6 ) . ق : جاب ؟ ؟ ؟ .